سلطان محمد مطربي سمرقندي
203
تذكرة الشعراء ( فارسي )
در پهلو آويخته و عصايى چون ستونى در دست گرفته ، در كوكنارخانهء « 1 » پل سفيد ؛ هر كس بدين صورت در نظرت آيد ، بدان كه مير افضل است و مولانا خواجه محمد شمشير گر ، در هجو مير افضل چنين گفته : بيت : تو را كه بار كتاب بغل پسنده بود * قلمتراش و قلم ، بر سر تو سربارى است فقير روزى به جناب مير گفتم ملازمان شما را ، با وجود مرتبهء عالى سيادت و چندين فضايل ديگر حيف مىنمايد كه اطوار ، بدينگونه باشد . اين مطلع مولانا حاضرى شتر لب را به معذرت خواند كه : مطلع : نه از بود خودم شاد و نه از نابود غمگينم * اگر نيكم اگر بد طور من اين است و من اينم [ 23 ] [ اشكى سمرقندى ] [ زندهء 1013 ق / 1604 م ] اشكى سمرقندى ، از شعراى نوخيز شكرريز است و اشعار او دلاويز و از شركاى قديم و دوستان واجب التعظيم اين فقير است . از ايام صبا تا حالا ، به اين كمينه معرفت دارد و طريق تودّد را فرونمىگذارد . طبع خوشش ، در سخنورى بىمانند و معانى اشعارش ، به غايت دلپسند است . در گفتن اشعار ، طبعش دقت مىنمايد و معانى پاكيزه را در كسوت نظم ، مىآرايد . تحصيل نموده ، اهليّت پيدا كرده ، در فنّ معمّا ذو فنون گرديده ، تحصيل اعمال آن را تكميل نموده در انتقاد ، معانى معمّيات مشكله را ، بر وجه تحصيل مىگشايد و گوى فضل ، از اقران مىربايد . بيشتر اشعارش به طرز عراق ، مطرزايست و در قصيدهگويى نيز زبان او جارى است . معانى بديعه را در الفاظ لطيفه ،
--> ( 1 ) . محلى كه در آن پوست خشخاش دم مىكردند و مىنوشيدند .